یه روز بچه اوسگوله از باباش میپرسه چرا تو مدرسه همه به من میگن اوسگول؟ میگه عزیزم اوسگول اسمه یه پرندست که کل تابستون خوراکی جمع میکنه اول زمستون یادش میره کجا گذاشته ، زمان میگذرو بچه اسگوله بزرگ میشه، ازدواج میکنه و خدا بهشون بچه میده ، بچه ی بچه اوسگوله بزرگ میشه میره مدرسه ، عصر که باباش میره دنبالش از مدرسه بیارش ، بچه اوسگوله از باباش میپرسه چرا تو مدرسه همه به من میگن اوسگول؟ باباش میگه اتفاقا من هم این سوال رو از بابام پرسیدم بابام گفت عزیزم اوسگول اسمه یه پرندست که کل تابستون خوراکی جمع میکنه اول زمستون یادش میره کجا گذاشته، زمان میگذرو میگذره بچه اسگوله بزرگ میشه،، ازدواج میکنه و خدا بهشون بچه میده ، بچه ی بچه ی بچه اوسگوله بزرگ میشه میره مدرسه ، عصر که باباش میره دنبالش از مدرسه بیارش ، بچه اوسگوله از باباش میپرسه چرا تو مدرسه همه به من میگن اوسگول؟ باباش میگه اتفاقا من هم این سوال رو از بابام پرسیدم بابام گفت من هم این سوال رو از بابام پرسیدم و بابام جواب داد: عزیزم اوسگول اسمه یه پرندست که کل تابستون خوراکی جمع میکنه اول زمستون یادش میره کجا گذاشته، زمان میگذرو میگذره و میگذره بچه اسگوله بزرگ میشه،، ازدواج میکنه و خدا بهشون بچه میده ، بچه ی بچه ی بچه ی بچه اوسگوله بزرگ میشه میره مدرسه ، عصر که با سرویس بر میگرده خونه ، وقتی میرسه بلافاصله بچه اوسگوله از باباش میپرسه چرا تو مدرسه همه به من میگن اوسگول؟ باباش میگه اتفاقا من هم این سوال رو از بابام پرسیدم بابام گفت من هم این سوال رو از بابام پرسیدم و بابام هم از باباش پرسیده و جواب داده: عزیزم اوسگول اسمه یه پرندست که کل تابستون خوراکی جمع میکنه اول زمستون یادش میره کجا گذاشته، و زمان میگذرو میگذره و....